آسمون آبی
|
|
|
گفتار اندر آفرینش عالم (فردوسی)
نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
و بلاخره!!! دکتر گیلابادی رفت یا!!! دکتر حسن خجسته معاون صدای جمهوری اسلامی طی احکام جداگانه ای مدیران جدید 3 شبکه رادیویی و یک اداره کل زیرمجموعه این معاونت را معرفی کرد.
![]() به گزارش البرز دقایقی پیش یک منبع مطلع گفت :
بر این اساس دکتر شهرام
گیل آبادی مدیر سابق
رادیو جوان به سمت رئیس
اداره کل نمایش رادیو منصوب شد تاشایعاتی که درچند ماه گذشته دراین خصوص مطرح بود را تائید نماید.
براساس این گزارش همچنین مسعود احمدی افزادی مدیرکل صداوسیمای مرکز
گلستان به عنوان مدیر جدید رادیو جوان حکم گرفت.
احمدی فرزند عفت شریعتی نماینده مردم مشهد در
مجلس شورای اسلامی است
این گزارش می افزاید : محمدحسین محمدزاده مدیر رادیو معارف نیز به رادیو قرآن منتقل شده و ریاست این شبکه را که مدتی هم به دلیل نداشتن مدیر افت کرده بود رابه عهده گرفت.
حجت الاسلام لطفی با حکم خجسته هم اکنون سرپرست رادیو معارف است.
خبرنگار البرز در ادامه گزارش خود خبر از انتصاب یک بانوی دیگر به سمت مدیر شبکه رادیویی خانواده داد . خانم طالبی از بخش پژوهش سیما به رادیو آمده و ریاست این شبکه تازه تاسیس را برعهده گرفته است.
2 سال قبل از این خانم سکینه احمدی به عنوان اولین مدیرزن در کسوت مدیر شبکه به سمت مدیر رادیو تهران انتخاب شده بود.
اخه چرا؟؟؟؟ من با این که مشهدی هستم و میبینم یک مشهدی مدیر شبکه جوان شده خوشحال نیستم و تسلیت میگم به همواداران
شهرام گیلابادی عزیز
تسلیت!!!!! تسلیت!!!!! تسلیت!!!!!
اخه چرا باید دکتر گیلابادی برن؟ ایشون خودشون هم میخواستن برن یا ...؟
من یکی که اصلا از این موضوع خوشحال نیستم بلکه خیلی هم دپرسم....
رجانیوز چی شد که دوباره یاد این موضوع افتاد...
این دفعه هم یک کمی جدی تر عمل کرد و دیگه دکتر گیلابادی رو راحت نگذاشت...!
ایا باز هم میشه امید وار بود به برگشت دکتر گیلابادی؟؟؟؟
نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
یک متن جالب سلام...
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ این عکس به نطرم جالب اومد گفتم بزارم شما هم ببینین.
و این هم يه متن جالب که گفتم بزارم... ولی یک کمی طولانی هست. بسمه تعالي يادش بخير، اولين شبي كه وارد خوابگاه شدم. وقتي كه همراه پدرم به خوابگاه همايونپور اون زمان (در حال حاضر خوابگاه شهدا) رفتم، هوا غروب كرده بود.رفتم داخل نمازخانه ساكهايم را آنجا گذاشتم. بعد رفتيم وضو گرفتيم و نماز مغرب و عشا را خوانديم. اولش احساس خاصّي نداشتم ولي بعد پدرم به شهرستان برگشت و كمكم احساس غربت و تنهايي سراغ من آمد. احساس اضطراب هم داشتم. آخر معلوم نبود كه اسم من داخل ليست اين خوابگاه بود يا خوابگاه نجات. احساس غربت ادامه داشت تا اينكه يكي ديگر از دانشجوها هم آمد. اون هم نميدانست كه اسمش توي اين خوابگاه است يا خوابگاه ديگر. ولي احساس غربت وقتي برطرف شد كه او هم وضو گرفت و نماز خواند. نمازش با حال بود. راستش آدم وقتي تنها ميشه، بهترين رفيق آدم خداست. كمكم احساس آرامش ميكردم. دوست داشتم كه سر صحبت را باز كنم. اما منتظر بوديم تا يك نفر از ادارهي امور خوابگاهها بياد و تكليف ما معلوم بشه. نگهبان خوابگاه چند بار با اداره تماس گرفت. تا اينكه يكي از مسئولين با ليست اومد و مشخص شد كه هردوي ما در خوابگاه نجات اسكان داريم. ميخواستيم بريم خوابگاه نجات، ولي آدرس را بلد نبوديم، وسيلمون هم زياد بود. كروكي را از اون مسئول كه خودش دانشجو بود گرفتيم، ولي بعد از چند دقيقه به ما گفتند كه يك ماشين ادارهي خوابگاهها به خوابگاه نجات ميرود، شما هم ميتونيد با اون برويد. توي ماشين باهم صحبت كرديم، در مورد رتبهي كنكور و درصدها و رشته و شهرمان. معلوم شد كه اتفاقاً هم رشتهاي هم هستيم و اتفاقاً توي يك طبقه هم بوديم. من به داخل اتاق خودم و اون هم به داخل اتاق خودش رفت. باز دوباره احساس غربت شروع شد. در و ديوار اتاق پر بود از اشعاري كه معني خاصي نميدادند. يك پارچ آب شكسته و چند تا شيشه نوشابه داخل اتاق بود. تا اونجا كه يادمه چند تا ته سيگار هم توي اتاق بود. انگاري ساكنان اتاق نميدانستند كه سيگار واسهي سلامتي ضرر داره. رو به قبله روي صندلي نشستم و با خدا راز و نياز ميكردم كه چرا من اومدم اينجا، روي هدفم و روي گذشته، روي حرفهاي پدر و مادرم، روي حرفهاي آشنايان. نميدونستم چه آيندهاي در پيش است، ولي از خدا طلب خير ميكردم. اين داستان ورود من به خوابگاه بود. كمكم كه ميگذشت با بچّههاي خوابگاه و طبقه آشنا ميشدم. تمام كِيفم اين بود كه موقع نماز بشه و وضو بگيرم و با هم توي نمازخونهي خوابگاه نماز جماعت بخونيم. بيشتر وقتمان را درس ميخوانديم و تجربهي چند سالهام هم نشان ميدهد كه بهترين كار در خوابگاه همين درسخواندن است. اصلاً اگر كمي فكر كنيم، ميبينيم كه ما براي درسخواندن از شهرمان دور شدهايم، وگرنه هيچجا مثل محيط خانواده پاك و صميمي نيست. خانواده پر از صميميت، گذشت، فداكاري و محبت است و دليلي ندارد اينكه شخصي اين محيط عالي را رها كند و به داخل جمعي كه هر شخص يك من جداگانه دارد وارد شود. ولي افسوس ميخورم كه عدّهاي سعي ميكنند آن خلأ را با شبنشينيها و لذتجوييهاي كاذب پر كنند. هيچ چيز جاي محبّت اعضاي يك خانواده را نسبت به همديگر نخواهد گرفت. امّا فاجعهي اصلي آنجاست كه يك دانشجوي خوابگاهي بهجاي پدر و مادر و اعضاي خانواده، هماتاقي را محرم اسرار خود بداند. از اين بحثها كه بگذريم بهتر است كمي هم از خوبيهاي خوابگاه بگويم. وقتي داخل خوابگاه شدم، اوّلين مسألهاي كه بروز نمود رعايت حقوق هماتاقيها بود. ديگر اينجا نميشود هرجور كه دلت ميخواهد رفتار كني، بلكه بايد حقوق ديگران را محترم بشماري تا آنها هم به حقوق تو احترام بگذارند و اين خود بهترين تمرين نظم و انضباط است. داخل خوابگاه الگوهاي مناسبي براي زندگيكردن درست ميتوان پيدا كرد. افرادي كه هم در درس و هم در زندگي موفّقند و ميتوان از آنها الگو گرفت. داخل خوابگاه ميتوان دوستاني پيدا كرد كه آدم را از عيبهايش مطّلع كنند. داخل خوابگاه ميتوان آموخت كه چگونه با ديگران تعامل سازنده داشته باشيم. و درنهايت داخل خوابگاه است كه ميتوان ارزش خانواده و جايگاه آن را درك نمود و قدر محبّتهاي پدر و مادر را دانست. نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
چیکار کنم؟!!! چرا وب من قاطی کرده واسه بعضی ها لود نمیشه؟؟؟؟
واسه خودم هم از توی بلاگفا مییاد!!!! چیکارش کنم ایا؟؟؟؟؟؟؟!!!! نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
برگشتم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!! سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
وای خدا دارم از ذوق میمیرم!!!!!! خوبین؟ دلم براتون شده قد یک نخود!!!!!!! این مدت نبودم شرمنده... مثلا داشتم ترک میکردم تل خونه قطع بود موبایل رو هم گذاشته بودم کنار فقط باهاش میس میزدم در جواب اس ام اس ها ببخشید دیگه دوستان اس ام اسی در جریان هستن! بله استاد . مجید دلبندم بودن... الانم تا اون جای که من خبر دارم سالم و سلامت هستن... ایشالله همیشه تمام پارازیتی های عزیز تر از جان سالم و سلامت باشن. من دیگه برم امروز که ان شدم فقط میل چک کردم و اف و کامنت خوندم یک کوچولو هم دارم وب نویسی میکنم سلمان خان شما مراحمی. به به فرشته خانوم مبارکه وب جدید!!! مرسی نون جون که همیشه به یادمی. از بقیه هم ممنون. موفق باشید یا حق ¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤٫¤ دوباره سلام امروز تولد سعیده هست.۵شنبه. دختر عمه ی عزیزم... تولدت مبارک عزیزم.
ایشالله تولد سال دیگتو هم همین جا بگیرم... موفق باشی و سرزنده یا حق نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
تعطیلات تموم شد!!!!!! سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام!
وای چقد دلم تنگ شده بود... اخه این تعطیلات عید هم که نمیزاره ادم بیاد نت و چت...!!! من با خودم میگفتم توی عید پلاس چت هستم ولی انقدر عمه و خاله دارم که نمیزارن ادم بشینه به چت و نت برسه!!! تازه کلی تکلیف عید دارم که روز ۱۳ باید بشینم به انجام دادن اون ها!!! توی این ۱۰-۱۲ روز لای کتاب ها رو که اصلا باز نکردم!!! تکلیف هم که هیچی واقعا ایووووووووووووووول داره!!!! مامانی کمک............... نمیخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چهاز شنبه و پنج شنبه هم که باید بریم مدرسه ای خدااااااااااااااااااااا یکی به این رئیس های دولت بگه این دو روز رو تعطیل کنن ما حوصله نداریییییییییییییییییییییم تکلیفامون مونده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه. وایییییییییییییییییییییی هیچکی مارو درک نمیکنه. فردا هم که جلوس ما هست و همه میخواهند تشریف بیارن خونه ی ما و کار ما رو زیاد کنن و یک جورایی جیب بابای منو خالی کنن!!!! یک جورایی هم منو به کار بکشن!!!! دختر بزرگم دیگه مجبورم پذیرایی کنم!!!! راستی یک موضوع مهم...که بیشتر پارازیتی ها در جریان هستن... یکی از پارازیتی های عزیز عمل داشته. ولی حالش زیاد خوب نیست. میگن من میشناسمش ولی نمیدونم چه کسی هست. فقط گفتم بگم واسه اش خیلی دعا کنین. ایشالله خوب بشه. ممنون امیدوارم تعطیلات رو خوب گذرونده باشید. ۱۳ هم خوش بگذرونین و مثل من نیوفتین روی تکلیف هاتون سال خوبی رو با مدرسه ها شروع کنین. موفق باشید یا حق نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
سال نو 1387 سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ چه خبرا؟ لباسای عیدتون رو خریدین؟ چقد قیمت های لباس های سال نوی امسال مناسب بود و هست!!! دیگه تموم شد...یک سال دیگه هم گذشت... یادش به خیر پارسال همین موقع ها دنبال چیدن سفره هفت سین بودیم و دنبال رنگ زدن تخم مرغ ها و پاپیون زدن به سبزه و گذاشتن سکه و سنجد و سرکه و... سر سفره!
اون موقع یک سال کوچیک تر بودیم ولی حالا یک سال بزرگ تر شدیم...! امید وارم که همتون سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و امسال سالی بهتر از پیش براتون باشه... همه زیر سایه پدر و مادر موفق و شاد و پیروز و سر بلند و پایدار باشید. این ۱۵ روز باقی مونده رو خوب عشق و حال کنین... که اگر نکردی تا تابستون باید صبر کنی!!! این اخرین مطلبی هت که توی سال ۸۶ نوشت میشه اپ بعدی توی سال ۸۷ هست! و یک تشکر هم از همه ی اونایی که توی این سال به وب من سر زدن و همراهم بودن و مطالب رو خوندن. و یک خواسته این که سر سفره هنگام سال تحویل به یاد منم باشین منم دعا کنین... التماس دعا منم به یادتون هستم همیشه آسمونی باشید <<یا حق>> نوشته شده توسط حورا | لینک ثابت |
|
پيغام مدير
![]() سلام...خوش اومدین...
یک کمی از خودم بگم...حورا 21 مهر 71 از روی عشق به دنیا اومدم تا زندگی کنم و از این دنیا لذت ببرم...! اول دبیرستانم... آبان عضو حلقه وب رادیو جوان شدم. در میان من و تو فاصله هاست... گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی ان را دارند که مرا زندگانی بخشد. چشم های تو به من... می بخشد شور عشق و مستی... وتو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی امكانات
|