تبليغاتX
آسمون آبی

آسمون آبی

!!!همه چیز از همه جا...

سال نو پسا پس مبارک...

فقط فردا تعطیلیم دیگه...

چقد هم بد شانسیم!!

۱۳ اففتاده جمعه... !

بعد هم که فقط درس!!!! اگه بشه!

نیازمند دعا هستیم از برای نهایی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 10:43  توسط حورا 

http://parazit.pckade.ir

 

بهترین سایت دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مقدم پارازیتی ها گل باران.....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:39  توسط حورا  | 

ارزش

گفتم:چراگریه میکنی؟

گفت:اخه تنهام گذاشت ورفت.

گفتم:چرا؟

گفت:نمیدونم.

گفتم:الان کجاست؟

گفت:تازه فهمیدم بایکی دیگه دوست شده!

گفتم:خب توچراگریه میکنی؟

گفت:اخه دوسش داشتم.

همین!؟

گفت:اره مگه چیه ،اصلا توازعشق ودوست داشتن چی میفهمی...

گفتم:ارزششوداره؟

جواب نداد،فقط اشک ریخت.

ومن بهش گفتم اشک ها تو واسه کسی نگه دارکه ارزششوداشته باشه

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 16:38  توسط حورا  | 

امتحانا فرت!!!

دیگه تموم شد امتحان دادن خدا رو شکر...

خدایی چقد خسته کنندس همش درس بخونی...

حسته شده بودم ناجور گونه!!!

هنوزم تو کفم!!!

هیچی دیگه...

راستی مرسی واسه اونایی که برای داداشم دعا میکنن...

داداشم کاری کرد که نباید میکرد... امید وارم خانومش توی درمانش(شیمی درمانی) خوب شه...

فقط همین

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 17:37  توسط حورا  | 

پست پیشتاز!!!

مرسوله آجی فرشتم رسید....

میسی آجی جون

ساعت ۱۰:۴۰ صبح

۹ دی

به قول فرشته... بعد از یه سال و ۱ ماه!!!

یاد زنبورک بخیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:0  توسط حورا 

دکتر شریعتی

ایستاده بودم... و دل برکنده از کویر، همه تن چشم کردم و در چشم آسمان دوختم...

و همه جان نگاه کردم و در آن گوشه ی آسمان آویختم...

و در اعماق این کبود،

به لذت، جان می سپردم...

و در آبی دریا به عشق جان می گرفتم...

و غرقه ی مستی و بی خویشی، با آسمان عشق می ورزیدم.

و اشک امانم نمی داد...

و می نگریستم و به نگریستن ادامه می دادم...

و می شنیدم که سکوت آبی وحی، این سخن پیامبر را با دلم می گوید...

و من در عمق همه ی ذرات وجودم... آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم که:

اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم و در میان خلق زندگی کنم،

دو چشم را به این آسمان می دوختم...

و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم،

تا خداوند جانم را بستاند...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 18:22  توسط حورا 

محتاج دعا...

سلام...

خوبین؟

بنده سعی میکنم که خوب باشم؟!!!!

امتحانام داره شروع میشه... از ۳شنبه همین هفته... تا ۲۴ دی

این طوری که فعلا" به ما گفتن!

هنوز برنامه امتحانی رو ندادن!!! فک کن!!!

دیگه هم از همه مهم تر برام دعا کنین

محتاجم به دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

واسم خیلی مهمه این ترم... خیـــــــــــلی

همین و دیگر :

ه

ی

چ

التماس دعـــــــــــا

         یا حق


این همه گفتیم :

با ر ا ن !

با ر ا ن !

با ر ا ن !

حالا که با را ن می بارد

در به در دنبال چتریم ... !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 12:5  توسط حورا  |