آسمون آبی
!!!همه چیز از همه جا... فعلا خاطرات مدرسه!!!
به شهر دلها اگر سفر کنيم انجا که همه صحبت از مهر و وفاست کسي کسي را زجر نمي دهد هميشه صحبت از صلح و صفاست در شهر دل نگاهها مهربان ترند چشمها زلال و عشقها سوزان ترند انجا دگر کسي تنها نمي شود از فرط عشق دلها با صفا ترند در شهر عشق با خون سرخ نوشته اند اينجا همه کس با هم برابرند با هم به شهر دلها سفر مي کنيم انجا که بيگانه ها با هم برادرند قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون تو مثل ابر سفيدي تو روزاي نا اميدي مثل يک آيه نوري تو شباي بي پناهي... اگه دوري تو از اين دل واسه من زندگي هستي مثل عاشقانه نابي لحظه هاي شور و مستي..... اي ابرک خيالم در آسمان بختم غوغا کن!!!! بمان تا ببينمت اي سفيدي و پاکي احساسم شايد تو فقط تو مرا پيش خدا ببري مي دانم تو نفس خدايي!!! هميشه با وفايي اي ابرکم بر من ببار و ببار پاکم کن!!! خسته ام مرا با خود ببر تا قصر سفيد خدا تو نباشي بي تو از تنهايي مي ميرم مرا با خود ببر مرا با خود ببر حالا اگه مي خواي ابر سفيد تو را هم ببره اگه تو هم مي خواي بري قصر خدا نظر بده!!! تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم هــم ترانه، هـم تــرانه پر گرفتي بـــي بــهانه رفتي و تنهام گذاشتي وقـت هق هق شبـانه ******** تــو تنت، از جنس بارون من تنم، خاکي و خسته عمريه کـه قلب تنهـــام دل بــه همت تــو بسته ******** من که از همه گسستم پاي عشق تـــو نشستم چشمامو وقف تــو کردم دل به خلوت تــــو بستم ******** هم ترانه پس كجايي؟! من كه مردم از جدايـي دل شكسته و غــريبم جون ميدم اگـــه نيايي! ............................. هــم ترانه، هـم تــرانه پر گرفتي بـــي بــهانه رفتي و تنهام گذاشتي وقـت هق هق شبـانه عید همتون مبارک.....مبعث رو میگم... محمد پرتو عین الیقین است جهان را رحمت جان افرین است زمانه خرم از میلاد او باد دل ما بوستان یاد او باد کم بود چون دیگه پیدا نکردم اینم به کمک فرشته جون بود... بای بای عید مبعث رو به همتون تبریک میگم... مبارک....مبارک....مبارک اومدم براتون چیز های خوش مزه بزارم و برم.... گشنتون شد....خوب برو چیزی بخور.... من میرم...بای بای حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم با خزانت نیز خواهم ساخت . خاک بی خزانم گر چه خشتی از تو را حتی به رویا هم ندارم زیر سقف آشنایی ها میخواهم بمانم بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبیهای دنیا میرسانم گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا میکشانم نیستی شاعر... نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی ور نه بیهوده نمیخواندی به سوی عاقل و دانا عقل یا احساس . حق با چیست؟ پیش از رفتن . ای خوب کاش میشد این حقیقت را بدانی یا ...... بدان بای بای خوبین؟ ببخشید نمیدونم چرا اینجوری میشد واسه عکسا میگم ... ولی با کمک فرشته جون درست شد ...ولی از تو فایل های کامپیوترم نمیتونم بزارم اقا مجید اگه شما میدونین باید چی کار کنم به من کمک کنین... بریم سر آپ... همین دو تا عکس رو میزارم ببینم مییاد یا نه... برم ببینم چی میشه...بای بای دوباره اومدم تا یک اپ دیگه هم بکنم یک کمی براتون شعر میزارم و یک کمی هم عکس.... نرود از يادم آن روز پشت پرده های آفتاب در بستری از خواهش و اسرار و نياز تن سردم به تن گرم تو می برد نماز ... نرود از يادم ياد وقتی که در آغوش تو بودم هرگز ياد آن لحظه که در آغوشم می خزيدی چون مار و به آسانی گذر کردن آبی جاری می گذشتی از من از روح و تنم ... هر دو می لرزيديم تو ز شور خواستن بيشتر هر چه لذت و من از وسوسه ی آتش تو تو ز جان خسته و بی روحم چه می خواستی ؟ جز شعله عشق؟ و من ساده از آن محفل داغ نخواستم جز آرامش ... تو رفتی اما هرگز يادت نرود از يادم ياد آميزش لبهای تو بر لبهايم ياد آن لحظه آخر تو می رفتی و تنها می ماندند چشمانم تو برو اما نه هرگز نرود از يادم ياد آن لحظه که گفتی تا ابد دوستت می دارم... من برم دیگه ...بسه بازم مییام قربون همتون بای بای راستی نظر یادتون نره ها.... خدا حافظ من حورا هستم نویسنده این وبلاگ. خوشحال میشم باهاتون آشنا بشم... امید وارم از وبم خوشتون بیاد و به وبم سر بزنبد هنو اپ اول هست و نمیدونم چی بگم...فک کن.. در میان من وتو فاصله هاست... گاه می اندیشم...می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری! دست های تو توانایی ان را دارند که من را زندگانی ببخشند چشم های تو به من .. می بخشند. اینم از اپ اول...فعلا بای بای نظر یادتون نره.








من که هر انچه داشتم اول ره گذاشتم 
![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


