تبليغاتX
آسمون آبی


آسمون آبی

!!!همه چیز از همه جا... فعلا خاطرات مدرسه!!!

سلام  سلام  سلام

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

روزه هاتون قبول

هفت روز از ماه مضون هم گذشت...داره میگذره زود هم میگذره ولی به من سخت میگذره...

سه روز دیگه هم مدرسه ها باز میشه و باید بریم سر کارمون...

دیروز که رفته بودم خونه مادر بزرگم ...مامان جونم میگفت کاشکی به جای این که یک ماه روزه بگیریم دو ماه میگرفتیم...ولی من گفتم نه همین یک ماه بسه نه که تو این ماه کم لاغر میشین نه که قبل از این ماه خیلی چاقیم نه که کم تو این یک ماه گشنگی میکشیم...

ولی بازم مامان بزرگم میگفت کاشکی دو ماه ماه رمضون بود...

نمیدونم ولی اینو میدونم که اگه دو ماه میبود من نمیتونستم روزه بگیرم اخه همین یک ماه رو هم به زور میگیرم از ساعت ۴ به بعد دست به کمر راه میرم...

فقط باید منو تو اون حالت ببینی

باور نمیکنی من اون حورایی هستم که انقد شادم و میگم و میخندم و...

در کل من خیلی دختره شادیم...

شاید منو نشناخته باشین....اخه با هم ارتباط که نداشتیم...

به هر حال شما چی میگین؟ شما هم فک میکنین که اگه ما دو ماه روزه میگرفتیم بهتر بود!!!؟؟؟

من که این فکر رو نمیکنم ....

قررررررررررربون همتون

یا حق

*******************************************************

دوباره سلام...

تموم شد اینم اخرین جمعه فصل تابستون ...بهترین روز سال توی سال تحصیلی نه توی تابستون

تموم شد...فقط فردا مونده از این فصل که فردا هم باید بریم خودمون رو اماده کنیم که دیگه درس و مدرسه شروع میشه

از دو روز دیگه فصل جدیدی شروع میشه به اسم پاییز

پاییز هم داره مییاد

پس اپ بعدی توی فصل پاییزه

پس فعلا بای

یا حق

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:52 توسط حورا| |

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام

سلام رو ۷ بار گفتم چون همش ۷ روز بیشتر تا باز شدن مدرسه ها نمونده و ما باید بریم سر کار و درس و تمرین و ...

یکی دیگه از دلیلاشم این بود که من خیلی خیلی خیلی عدد ۷ رو دوست دارم

دیگه مدرسه ها تا ۷ روز دیگه باز میشه و باید شروع کنیم به درس خوندن و تمرین کرن و درس خوندن و تمرین کردن و... این کارا دیگه کمتر نت مییام دیگه چت هم نمییام کمتر وب رو اپ میکنم و کمتر میتونم به همه ی دوستای خوبم سر بزنم...

باید دیگه چت نیام تا یک جوری اینو ترک کنم ...خودمم میدونم سخته خوب ولی باید این کار رو بکنم

وگرنه به درسام نمیرسم

منم میرم دبیرستان و دیگه درسا سخته

پس من دیگه تا اخر شهریور بیشتر تو چت نیستم

مرسی از همه اونایی که به من سر میزنن

راستی منو که سر افطار فراموش نمیکنین...نه

منم شما رو فراموش نمیکنم

یا حق

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:55 توسط حورا| |

خدایی اگه ما بخوایم روزه بگیریم سخته . (ولی میگیریم...مگه نه؟)

اما به سختیش می ارزه............

چرا؟

الان بهتون می گم :

من تو زندگی سختی های  زیادی کشیدم

اما وقتی وارد این ماه پر برکت و واقعا زیبا  می شویم  . من شخصا روحیه ی دیگه ای هم برای

درس خوندن و هم برای کلا زندگی پیدا می کنم .

میدونید.........یه جورایی این ماه شگفت انگیزه.

مثلا نگاه کنید:

۱ ـ وقتی صبح زود برای سحری بلند میشی و یه غذایی میخوریو بعد نماز رو می زنی و

بعدشم ۲ ساعت وقت داری تا به کارای عقب افتادت برسی.

۲ـ ادم دوست نداره تو این ماه گناه کنه.

۳ـ وزن بعضي ها كم ميشه و بعضي ها هم بيشتر از قبل...........................

دليلش ميدونيد چيه؟

اونايي كه چاق ميشن . سحري رو كه قربونش برم سه پرس رو شاخشه.

موقعه افطاري هم اول از دو ديس زولبيا و باميه شروع ميكنن به خوردن . بعدش خورما بع تعداد لازم( ۳۰)

و همه ي اينارو با يه ليوان چايي ميخورن.

بعدشم آش با نون بربري تازه و بعد از اون غذا تازه كشيده ميشه تو ديس .

۲ الي ۳ پرس غذا رو مي زنن تو رگو بعد سريالا شروع ميشه با تخمه و مخلفات.....................

خلاصه اين گروه از افراد مي خوان تلافيه هر روز روزه گرفتنشونو در بيارن.

بابا شما فقط به خدا يه ناهار نمي خوريد

اميدوارم شما مثل اين گروه نباشيد.

 به هر حال...امید وارم از این ماه رمضون بتونین به خوبی استفاده کنین...همه روزه هاتون رو بگیرین و هیچ روزه قضا نداشته باشین چون روزه قضا گرفتن خیلی سخت تر از خود روزه رو گرفتنه...باور کنید..

منو فراموش نکنید ها برام دعا کنید.

منم شما ها رو دعا میکنم

مرسی

دیگه خیلی حرف زدم ..نه؟

مرسی

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:19 توسط حورا| |

گـــل مينا گــل مينا، اي گــل هميشـــه نازم


تـو مثه خـدا ميموني واسـه قلب پــــر نيازم


رو تنت تن پوش عشقه منو ميکشي هميشه


آرزومه مــال مــن شي نگو نه نــگو نميشه


تـــو غزل بانوي عشقي تو يه حس عاشقانه


شوق شب بـو ها رو داري وقت گفتن ترانه


تو همون ترانه هستي که هميشه مي سرودم


مثل رازقي قشنگي... اي تمـوم تار و پــودم


شبي اومدي به خوابم، واسه من ترانه خوندي


دستهـــاي منو گرفتي، منو تــا خدا رســوندي


اون نـگاه بي گناهت منو مهمــون خــدا کرد


آبــي چشمهاي نازت منو از خــودم جدا کرد


گـــل مينا گـــل مينـا، اي گـــل هميشه نازم


تـو مثه خــدا ميمونـي واســه قلب پـر نيازم

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:7 توسط حورا| |

سلاااااااااااااااااام

من از مسافرت برگشتم....

رفته بودم مسافرت جای همتون خالی بود رفتم  تهران و از اون جا هم شمال و بعد هم برگشتم مشهد

دلم برای همتون یک ذره شده بود...

مرسی از این که به من سر میزنین

مرسی فرشته جون...مرسی شمیم جون مرسی شکوفه جون و مرسی راشین جون و فاطمه جون و خیلی های دیگه که به من سر میزنن و ...

الان دوست دارم همتون رو ببینم....

قررررررررررررررررررررررربون همتون

گفتم قربون همتون یاد جوووونی آزاد  افتادم  داره تموم میشه قسمت های اخرشه...

خدا کنه جاش یک برنامه خوب بیاد....

قرررررررررررررررربون همتون بای

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:34 توسط حورا| |

نه توانی است که از کوچه یارم گذرم          

 نه صبوری است که از دیدن او درگذرم

 

نه نشانی ز وفاداری او می بینم              

  نه قراری است مرا که از غم او دربدرم

 

چه کنم چاره ندانم که خلاصی یابم       

    مانده ام بی سر و سامان که رفته ز برم

 

حاش لله  که کسی باور ش از او بشود 

      این همه جور که از آن لعبت زیبا ببرم

 

هر چه  من می کشم از دست دل خویش کشم

     چون  ز خویش است شکایت به که از دل ببرم

 

عاقبت عشق  مرا دربدر و مفلس کرد  

   لیک راضی نشود دست بدارد ز سرم

 

 شهریارا اثر عشق بگو با نامی 

        "پدر عشق بسوزد که در آورد پدرم "

 

سلام بچه ها جون...

مرسی از این که به من سر میزنین

من تا هجدهم نیستم...

وقتی برگشتم جبران میکنم

قرررررررررررررررربون همتون

بای

 

نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:23 توسط حورا| |

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 15:41 توسط حورا| |

یک ستاره مجهول

لا به لای صفحات تقویم رو اگر نگاه کنی و دقیق مناسبت ها رو پیگیری کنی توی اوایل شهریور ماه امسال و نزدیک های نیمه شعبان هر سال می رسی به یک مناسبت به یک تولد !  در کنار نام متولد این روز یک عنوان روز جوان هم نقش بسته است. ولادت حضرت علی اکبر (ع)و روز جوان!!!

حالا که هیچ کار نمی کنند

اولای خیابون چمران رسیدم. یک کتاب فروشی نسبتا بزرگ روبه رومه میرم داخل دنبال چند تا کتاب میگردم. پیدا نمیکنم! مثل همیشه! از مغازه که دارم می یام بیرون یکی از هم کلاسی ها رو میبینم. اون هم اومده دنبال کتاب ولی....مسیر هامون یکی هست هر دو میریم سناباد توی راه وقتی بعد از کمی حرف های حاشیه ای در ارتباط با روز جوان  ازش میپرسم میگه:کاش حد اقل برای تکریم جوان ها توی همین روز یک تخفیف ۱۰ درصدی به خرید محصولات فرهنگی می دادن حالا که هیچ کار نمیکنن !

من که مطمئنم

و البته من مطمئنم که همین دبیرستان خودمون یک بسیج دانش اموزی درست و حسابی هم نداره . یک پرده به نام روز جوان برای دل خوشی ما هم که شده نصب نمیکنه حالا مگه بریم دم سازمان ملی جوانان ادعا کنیم یا شکایت!

ان روی سکه

ان روی سکه رو هم باید دید و نیمه خالی لیوان رو هم باید مشاهده کرد اصلا بر فرض هیچ کس یادش نبود که ما جوانیم و روز جوان داریم خب. خودمان یادمان باشد اره اصلا بییاین کولاک کنیم ۳ ساعت نوار خالی گوش کنیم یا این که به مناسبت روز جوان همه با هم از سر خیابون خونمون تا اخرش برگه سفید بین اهالی محل تقسیم کنیم یا به یاد بچگی ها زنگ در خونه ها رو بزنیم و فرار کنیم و حال روز جوان رو ببینیم ...جوان جان حالا که هیچ کس راه نمیره تو سعی کن بدویی تا کم کاری های اونا رو هم جبران کنی ....

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 8:6 توسط حورا| |


Design By : Night Skin