تبليغاتX
آسمون آبی

آسمون آبی

!!!همه چیز از همه جا... فعلا خاطرات مدرسه!!!

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

چی بگم والا ؟

فعلا مقداری خوشحالی و ذوق مرگی و ... با هم ریختن توی مخ من!

همین الان اخرین امتحان رو هم دادم ویگه دیگه تمووووووم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته باورم نمیشه دقیقا" یه ماه طول کشید... یه ماه !

امتحان یکی مونده با اخر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگو چی بود؟ زیست (به قول فرشته قهوه ای)

منو بگی از ۵ شنبه نشستم خر زدن!!! خودم به خودم شک کرده بودم... تا حالا اینجوری درس نخوده بودم.... باور کنید!

نشستم به خر زدن تا شب ساعت ۱۲... بگو چقد خوندم؟؟؟ از ۴ فصل فقط یه فصل

شب داشتم خودمو میزدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موب رو کوکیدم که ۵ زنگ بزنه پاشم بدرسم....

 ساعت ۵ !

حالا بیدار شدم که بدرسم !

کتابو گرفتم دستم گفتم بزار یه نگاهی به فصل اول که خوندمش بندازم ببینم چقد بلدم؟!؟

چشمت روز بد نبینههههههههههههههه هیچی یادم نبود

دوست داشتم بزنم زیر گریه!

گفتم بی خی نهایت این ۵/۴ نمره این فصل رو نمیگیرم! (البته اینقد هم بی خیال نیستم)

دیگه دیگه نمیدونین به چه بد بختی با کلی فحش کاری به معلم و درس و رشته و... یه دور کردم!

تا ساعت ۳ نیمه شب !!!

ساعت ۲:۳۰ اینا بود که به بعضی از بر و بچز اس دادم که واسم دعاااااااا کنن زیاد!

سر تا انگشت کوچیکه پام استرس بووووووووووووووووووووووووووووووووووود

صبح هم مث این جن زده ها یهو از خواب پریدم ساعت ۵ اینا!

تا حالا هیچ وقت واسه هیچ امتحانی این جوری نشده بودم!

حالا سر جلسه.... رفتیم توی راه رو نشستیم مدیر میاد میگه :

بچه های دوم خانوم خیاطی کیا هستن؟؟؟؟؟

میگیم ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا    !

میگه پاشین بیاین سالن اجتماعات.... خانوم خیاطی گفته توی راه رو امتحان ندن!

حالا سالن اجتماعات ما یه چیزیه مث فریزر! یخ میزنی

۷ تا صندلی با همکلاسی فاصله داشتیییییییم

رنگم پریده بود اساسیییی

کاش میتونستم بگم چه حالی داشتیم.... هم من هم بقیه دوستام

حالا برگه ها رو پخش کردن ۳ صفحه سوال پشت و رو!

در کل ۴۰ سوال ماماااااااااااااااااااااااااااانی!

زمان فقط ۸۰ دقیقه!

ای بمیری خیاطی.... ای الاهی جون نازنینت در بیاد.... ای بگم چیکارت بشه!!!!

حالا دیگه نباید وقت رو از دست بدیم مث مرده های جون به سر شرو کردم به حل کردن وای خدا

فقط دعا میکردم سوال بعدی رو هم بلد باشم

همین طوری گذشت و گذشت که یهو مراقب برگشت گفت: فقط ۱۰ دقیقه موندهههه

منو بگی ۱۰ تا سوالم مونده بود    اونم سوال ای توضیحی

توی قلبم یه جیق آسمونی کشیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ادامه دادم به حل کردن

خدا رو شکر همه رو حل کردم بعد برگه رو از زیر دستم کشید

فک میکردم میشم ۱۸

دیروز زیست داشتیم... دبیر عزیز تر از جان(((((( ایششششش))))))) اومد جواب ها رو خوند

کلی از سوال های ۵/. و ۲۵/. نمره رو اشتب داشتم

اخر فک کنم ابرو بری ۱۶-۱۷

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی گندیدم....

ولی حالا همچنان در کف ذوق مرگی ام که امتحانام تموم شد و من هنوز باورم نمیشه!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

باید باورم بشه آیا؟؟؟؟؟

 

 




یک شنبه امتحان زیستمو میگن چند شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددم

 

ملت همچنان برام دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کنن شدید

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:10 توسط حورا| |
فقط ذووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق مرگی دیشب

شرمنده همشون عشقهههههههههههههههههههههههه

بازم بود و هست و بازم عشقن ولی نمیزارم دیگه!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:37 توسط حورا| |
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام با کلی خوشحالی و ذوق مرگی!

چیطورین؟ خوفین؟

ملت عشق فوتبال چطورن؟؟؟ خوفن؟؟؟؟ احوال منچستری های سینه چاک؟!

اصلا این جا کسی تا این حد داریم یا فقط خودم تنهام؟؟

بی خی خی مهم اینه که من خهلی خهلی خوشحالیدم چون یونایتدم دیشب چلسی رو بررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررد.... یه ماه بود منتظر این بازیهه بودم...

که بلاخره دیدشششش!( انگار نه انگار فرداش امتحان شیمی داشتم... البته انرژی گرفتم امتحان هم خوف بود)

۳ـ۰ شد.... تازه کریس ۲ تا گل درست هم زد ولی هاوارد وب (داور) ترسید قبول نکرررررررررررد

اینم ماشین کریس واسه علاقه مندان....!

حال کردم ماشینه قراضه شده ولی خودش هیچیش نشده اونم ماشینی که ۲ روز پیش تحویل گرفته بوده!!!!!

دیشب هم سلامتیش به همه ثابت شد!

هر ۲ تا گلش هم خیلی خوشگل بود ولیییییییی...! مهم نیست... مهم این بود که ببریم

دورانی که من اینقدری بودم حالم از فوتبال به هم میخورد.... از دست بابام کنترول رو میگرفتم و تی وی رو خاموش میکردم و بعدشم کلی دعوااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ولی حالا..... هیچکی نمیتونه جلو شوتبال دیدنمو بگیره

یو هوووووووووووووووووووووووووووووو

اینم یه عکسی که خودم خیلی باهاش حال میکنم....

یا حق

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:9 توسط حورا| |

SMS-JOK.ROYABLKOG

 دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

. آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشورا و تاسوعا هم نزدیک است...

یه سال دیگه گذشت!

امیدوارم یه کمی با پارسال این موقع فرق کرده باشیم

میرین عزاداری یاد منم باشین

یا حق


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:46 توسط حورا| |
سلام

امتحانات ترم که فعلا شروع شده!!!

باید به درسا برسم نه کار دیگه

۳ تا از امتحانا رو هم که به خوبی و خوشی دادم رفت

بقیه شون مونده

دایی جونم هم که اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومده

بگو ایول چون جدی دلم واسش تنگ شده بود

فردا هم امتحان هندسه دارم و الان دارم سر خوشی میکنم!

شرمنده به هیچکی سر نمیزنم چون جدی وقت ندارم!

راستی راجع به شنا هم بگم که مدرسه مون سوم شد توی تیمی!

منم سوم شدم توی انفرادی!

دست دست مبارکه ایول خودم

خاطره اون روز که خیلی طولانه هست  بعدا تعریف میکنم.

فعلا یا حق


بچه ها یکی واسه من خصوصی کامنت زده بود راجع به شنا و این حرفا...

بعد اسم خودشو  s   گذاشته بود

من نشناختمش

لطفا معرفی کنه خودشو تا بشناسمش ولی یه جوری کامنتیده بود که انگار من میشناسمش!!!!!

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:3 توسط حورا| |